زندگی

برگی از نوشته های چاپلین
نویسنده : مرضیه رضوانی - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۸
 

برگی از نوشتارهای چارلی چاپلین به دخترش ژاکلین:

 
 
 
 

 اسم من چاپلین است با همین نام چهل سال مردم روی زمین را خنداندم وبیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم.

 

زندگی فقط موسیقی ورقص وآواز نیست

نیمه شب که از سالن آمفی تآتربیرون میآیی تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن.وحال آن راننده تاکسی را بپرس  

حال زنش را بپرس  واگر آبستن بود  وپولی  نداشت تا برای بچه اش لباس بخرد "  چک بکش وپنهانی توی  جیب شوهر او

بگذار . به نماینده خود در بانک پاریس دستور داده ام فقط این نوع چکهای تورا بی چون و چرا قبول کند اما برای خرجهای

دیگرت باید صورتحساب بفرستی.

 

گاه وبیگاه با اتوبوس و با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن ودست کم روزی یک بار بگو: من از آنان هستم.تو یکی از آنان

هستی .

 دخترم: هنر پیش از آن که دو بال " دور  پروازبه آدم بدهد  اغلب دو پای او را نیز می شکند.

 دخترم: من خواهم مرد و تو خواهی زیست. امید من است که هرگز در فقر زندگی نکنی. اما اگر هرگاه دو فرانک خرج کردی با

خودت بگو: دومین سکه مال من نیست. این مال یک فرد گمنام است که به آن محتاج است.

برای پیدا کردن فقیران نیاز به جستجو نداری .

این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خوب خواهی یافت.

 

 دل به زر و زیور دنیا نبند

زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است وخوشبختانه این الماس بر گردن همه می درخشد

 

اینها را گفتم اما بدان من پیرمردم وشاید که  حرفهای خنده دار میزنم.

ولی بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال 10 سال پیش باشد. مال دوران پوسیدگی؟. این 10 سال تورا پیرتر نخواهد کرد؟؟؟

از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست؟

گفت: فاصله میان بدبختی اول با بدبختی دوم.

 

 دردنیا جای کافی برای همه هست " پس بجای اینکه جای

کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی